|
روزی زنی نزد حضرت داوود(ع)رفت وازاوپرسید:خداوندعادل است یاظالم ایشان فرمودند:خداوند عادل است و سپس رو به زن کردوپرسید:چراچنین سوالی پرسیدی. زن گفت:من سا ل ها پیش همسرم راازدست داده ام وسه فرزندم رااز نخل ریسی سیرمی کنم. دیروزیک طناب درست کرده بودم ومی خواستم آن را به بازارببرم که بفروشم وبرای شام چیزی بخرم که بادشدیدی شروع به وزیدن کرد.طناب راباد برد. ومن و فرزندانم گرسنه ماندیم درهمان لحظه دومردبه خانه ی حضرت داوود آمدند وگفتندکه مامی خواهیم نذری را ادا کنیم .حضرت فرمود نذرتان برای چیست ؟ _یکی از آن مردان گفت :ما با کشتی تجارت می کنیم .دیروز باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و کشتی ما به صخره ای برخورد کرد و سوراخ شد ما نذر کردیم اگر سالم به مقصد برسیم نفری صد دینار به فقیر کمک کنیم . در همان لحظه پرنده ای با طنابی به دهان بر روی عرشه ی کشتی نشست ما طناب را برداشتیم وآن را در سوراخ کشتی فرو کردیم و بعد کم کم هوا خوب شد ودریا آرام شد . حال آمده ایم که نذرمان را ادا کنیم .حضرت داود تمام پول ها را به آن زن بخشید وفرمود : خداوند عادل مطلق است و برای تو از دریا تجارت کرده است
|
Aboutهفته دوم اسفند 1387هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته چهارم مهر 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 Links
دختراوپسرا |