تبليغاتX
دست نوشته - تقدیم به مادر عزیز م

دست نوشته

مامانم دیشب تو خواب همش از دست درد ناله کرد.صبح که از خواب پاشدم به امید این که هنوز از خواب بیدار نشده باشه و نرفته باشه تو آشپز خونه تا کارارو راست و ریست کنه میرم تو آشپز خونه .خدارو شکر بیدار نشده بود. تند تند کارارو میکنم با سرو صدا(البته حواسم نبود وقتی مامانم بیدار شد فهمیدم از سرو صدا بیدار شده.)

میگه:عزیز دلم درست مهمه اینا یه روز تموم میشه.

تو دلم میگم:وجود تو برام مهم تره در ضمن درسمم میخونم قربونت برم .ولی انگار مادرا حرف بچه هاشونو میخونن چون وقتی تو چشماش نگاه کردم پر اشک بود.

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت6:13 بعد از ظهرتوسط محدثه | |