|
يك ربع پشت چهار راه ايستاده بود وعصاي سفيدش را به نشانه ي كمك به زمين مي كوبيد .با خود فكر مي كرد اي كاش مي توانست ببيند تا بتواند كارهاي مردانه وبزرگ انجام دهد.دوباره با خستگي فرياد كشيد :"يكي ممكنه به من ..."وگرمي يك دست را روي شانه هايش احساس كرد.چند قدم مانده بود به آن سوي خيابان برسد كه صدايي شنيد :"يكي به اون دو تا كمك كنه مگه نمي بينيد هر دو تاشون ..."تنش يخ كرد.تازه فهميد مردي و مردانگي چشم نمي خواهد.
|
Aboutهفته دوم اسفند 1387هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته چهارم مهر 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 Links
دختراوپسرا |