تبليغاتX
دست نوشته - درخت عشق

دست نوشته

۱۵۰ سال مدت کمی نیست ؟یاد آن سالها که می افتم قند در دلم آب می شود میعاد گاه همه عشاق من بودم .زیر سایه ام می نشستند از زندگی فردایشان می گفتند.سرانجام یک قلب روی بدنم نقاشی وسپس اسمشان را کنار قلب حک می کردند و...وچقدر خوشبخت بودم که ناظر این همه عشق پاک بودم.اما الان چند سالی است که فقط باید دروغ عشاق را بشنوم.بعضی وقتها هم روی پوستم قلب حک می کنند اما معمولا چند روز بعد اسم معشوقشان را پاک و اسم دیگری را می نویسند و...یاد آن روزها که می افتم آتش می گیرم...

فردا صبح اهالی آن شهر کوچک در کمال حیرت مشاهده کردند که درخت کهنسال شهرشان آتش گرفته!

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت8:10 قبل از ظهرتوسط محدثه | |